ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

169

معجم البلدان ( فارسى )

حره بدان اضافه شده است مىآورم : حرّه أوطاس : در اوطاس ياد شد . روز « حرهء اوطاس » يكى از روزهاى افسانهء تاريخى عرب است . حرّهء تبوك [ ح ر ر ى ت ] جايگاهى است كه پيامبر به جنگ تبوك رفت كه آن را نيز ياد كرده‌ام « 1 » . حرّهء تقدة [ ح ر ر ى ت د ] با تاى دو نقطهء بالا : و برخى آن را با نون تك نقطه نوشته‌اند و پس از آن قاف و دال بىنقطه مىباشد . برخى « تقده » را با كسر به معنى كربزه ( گونه‌اى خيار ) دانسته‌اند . نقده ( ن ) به معنى كرويا ( زيرهء رومى ) است . رجزسرا چنين مىسرايد : لكنّ حيّا نزلوا بذي بين * فما حرّة تقدة ذات حرّين « 2 » حرّهء حقل [ ح ر ر ى ح ] با قاف : در « ميانه » است و در « حقل » ياد شده است . روز « حرة حقل » يكى از روزهاى افسانهء تاريخى عرب است . [ 248 ] حرّهء حماره [ ح ر ر ى ح م ما ر ] جايگاهى است كه آن را نمىشناسم و در تاريخ ياد شده است . حرّهء راجل [ ح ر ر ى ج ] به گفتهء احمد بن فارس از سرزمين قبيلهء عبس پسر بغيض است . زمخشرى گويد : « حرّه راجل » ميان « سر » « 3 » و بلنديهاى حوران است . نابغه چنين مىسرايد : يؤمّ بربعّى كأن عداده * اذا هبط الصحراء ، حرّة راجل « 4 » حرّهء راهص [ ح ر ر ى ه ] اصمعى گويد : راهص از آن بنى قريط پسر عبد پسر كلاب است كه سنگزارى سيه فام است و آن تپه‌هائى است پشت سر هم كه آن را « نعل راهص » نيز گويند و برخى آن را از آن فزاره دانند . حرّهء رجلاء [ ح ر ر ى ر ] ابن اعرابى گويد : رجلاء به معنى سخت و دشوار است . ديگرى گويد : به معنى حره‌اى است كه بالاى آن سياه و پائين آن سفيد باشد . اصمعى گويد : راه دشوار و سنگلاخ را « رجيل » گويند . پس « حرهء رجلاء » به معنى خشن و دشوار باشد . و آن نام حره‌اى است در سرزمين بنى القين فرزند جسر ميان مدينه و شام و در شناسهء « رجلاء » ياد شده است . اخنس پسر شهاب چنين مىسرايد : و كلب لها خبت فرملة عالج * الى الحرةء الرجلاء ، حيث تحارب « 5 » راعى چنين مىسرايد : يا أهل ! ما بال هذا الليل في صفر * يزداد طولا ، و ما يزداد من قصر في اثر من قطعت مني قرينته * يوم الحدالى ، بأسباب من القدر كانما شقّ قلبى يوم فارقهم * قسمين ، بين أخى نجد و منحدر هم الاحبّه أبكي اليوم إثرهم * و كنت اطرب نحو الحيرة الشّطر فقلت ، و الحرة الرجلاء دونهم * و بطن لجّان لما اعتادني ذكري صلّى على عزّة الرحمن و ابنتها * ليلى ، و صلى على جاراتها الأخر هنّ الحرائر لاربّاب أخمرة * سود المحاجر لا يقرأن بالسّور « 6 » حرّة رماح [ ح ر ر ة ر ] با حاى بىنقطه : زمينى در دهناء است . زنى تازى چنين سروده است : سلام الذي قد ظن أن ليس رائيا * رماحا و لا من حرّتيه ذرى خضراء « 7 »

--> ( 1 ) . چ ع 1 : 24 : 23 . ( 2 ) . قبيله‌اى در « ذوبين » فرود آمده‌اند اما « حرهء تقده » . . . . ( 3 ) . متن : بين السّبى و مشارف حوران . تصحيح از ( چ ع 3 ص 37 : 17 و چ ع 3 ص 76 : 4 ) . ( 4 ) . در « ربعى » فرود مىآيد گوئى به سوى « حرة راجل » مىرود . ( 5 ) . بنى كلب كه « خبت » و پس از آن « رملهء عالج » تا « حرة رجلاء » را دارند . چ ع 4 : 129 : 16 . ( 6 ) . ياران ! اين شب در ماه صفر رو به درازا مىرود و هيچ كاهشى ندارد . . . گوئى روز جدائى ايشان دل مرا به دو بخش پاره كرد : بخشى را به نجد و بخشى را به « منحدر » برد . ايشان ياران من بودند كه امروز پس از مدتها خوشگذرانى برايشان مىگريم و با اين كه « حرة رجلاء » و درّهء « لجان » ميان ما فاصله است مىگويم : درود خدا بر « عزه » و دخترش ليلى و همسايگان ديگرش باد ايشان آزادگانند نه پرده نشينان سياهپوش كه سوره بخوانند . بيت يكم و دوم تكرار ج ع : 2 : 2 : 218 : 1 - 2 بيت پنجم و ششم تكرار 4 : 351 : 22 و 23 است . ( 7 ) . سلام كسى كه چنين به نظر مىآيد كه « رماح » و دو حرهء سر سبز آن را نمىبيند .